به عهد و پیمان خود وفا کنید (قران کریم)
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸
خانه » دانلود رمان عاشقانه » دانلود رمان استاد خاص من
https://novelcafe.ir/wp-content/uploads/2018/10/@novel_cafe.gif
دانلود رمان استاد خاص من

دانلود رمان استاد خاص من

دانلود رمان استاد خاص من

در این پست از سایت نایس رمان ، رمان استاد خاص من را آماده کردیم برای دانلود رمان استاد خاص من درادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان استاد خاص من

دانلود رمان استاد خاص من

بخشی از رمان استاد خاص من :

هر طوری که بود نهایتا من رو همراه خودشون واسه ناهار بردن خونه مامان رامین.

از همون لحظه که رسیدیم ننه سروناز زوم کرده بود روم و با لبخندی که من و به خنده مینداخت اما ناچارا باید سرکوبش میکردم،زل زده بود بهم.

سانیا رو تو بغلم جا به جا کردم وسعی کردم خودم و مشغول کنم که صداش به گوشمون رسید:

_اینو کی زاییدی؟!
با شنیدن این حرف آب دهنم و پر سر و صدا قورت دادم و منتظر به آوا و رامینی نگاه کردم که در حال انفجار بودن!

در انتظار حرف و سخنی از آوا و رامین بودم که ننه ادامه داد:
_حالا دیگه زنت میزاد و به من نمیگی!
رامین متعجب زد زیر خنده و صورتش و چرخوند سمت ننه سرو ناز که این کارش همزمان شد با کوبیدن دست ننه تو فرق سر رامین نتونستم جلو خودم و بگیرم و دستم و گرفتم جلو دهنم و آوا هم مثل من از خنده به لرزش افتاده بود که عصاش و سمت آوا دراز کرد و کوبید رو پاش:

_آی مارمولک به چی میخندی؟
آوا خنده رو لباش خشک شد و به من و من افتاد که مامان رامین که مشغول آشپزی بود اومد پیشمون:

_باز داری اذیتشون میکنی ننه؟
و کنار من نشست و سانیارو از بغلم گرفت:

_این دختره آوا و رامینه!
و به رامین و آوا اشاره کرد که ننه پوفی کشید و بلند شد سرپا:

_تو هیچوقت نسبت اینارو باهم نفهمیدی!
و بین خنده های ما که انگار اصلا براش مهم هم نبود رفت تو آشپزخونه.

با رفتن ننه دستم و گذاشتم رو شکمم از شدت خنده و روبه آوا گفتم:
_پات چطوره؟
آوا همینطور که مشغول ماساژ دادن پاش بود نگاهم کرد:

_فکر کنم از کله رامین بهتر باشه!
و همه خیره به رامین منتظر بودیم حرفی بزنه که ننه سرش و از اوپن آشپزخونه بیرون آورد و عصاش و به سمتم دراز کرد:

_هوی تو پاشو بیا اینجا
اطرافم و نگاه کردم و گفتم:
_من؟
با چشمایی که خط و چروک اطرافش و گرفته بود چشمکی زد:
_آره!بیا میخوام ببینم رامین چی گرفته!

گیج راه افتادم سمت آشپزخونه که آوا زد رو پیشونیش:
_بیچاره شدی یلدا،الان وایمیسه کنارت و تو باید غذایی که ننه میگه رو درست کنی!

با این حرف آوا وسط راه موندم و به من من کردن افتادم که ننه جیغ جیغ کنان صدام زد:
_کجا موندی؟عروسم انقد تنبل!

رمان استاد خاص من بصورت آنلاین می باشد.

برای خواندن رمان استاد خاص من در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/ostade_khase_mn

باکس دانلود
    https://novelcafe.ir/wp-content/uploads/2018/10/@novel_cafe.gif

    تاکنون 2 نظر ثبت شده است.

    1. ازکجاباید دانلودش کرد …چرااینجوریه اخه

    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
    به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید اینستاگرام ناول کافه