اسایش و راحتی امروز حاصل رنج و زحمت دیروز است.(کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸
خانه » دانلود رمان » دانلود رمان صیغه ی اجباری
https://novelcafe.ir/wp-content/uploads/2018/10/@novel_cafe.gif
دانلود رمان صیغه ی اجباری

دانلود رمان صیغه ی اجباری

دانلود رمان صیغه ی اجباری

در این مطلب از نایس رمان ، رمان صیغه ی اجباری را آماده کردیم.برای دانلود رمان صیغه ی اجباری به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان صیغه ی اجباری

دانلود رمان صیغه ی اجباری

ژانر : رمان عاشقانه،‌رمان همخونه ای،‌رمان صیغه‌ اجباری،‌ رمان خشن،‌ رمان اربابی

 

خلاصه رمان صیغه ی اجباری :

زندگی ‌دختر ١٦ ساله روستایی که بخاطر برادرش خونبس مردی خشن و غیرتی میشه و به اجبار صیغه میشه و وظیفه داره هر شب تمکین کنه…..

 

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان منجی شیطان

دانلود رمان معشوقه ی شیطان

دانلود رمان معشوقه رقاص

دانلود رمان سایه اجبار

 

بخشی از پارت اول رمان صیغه ی اجباری:

با سیلی محکمی که تو گوشم زده شد پرت شدم روی زمین سرد که از برف پوشیده شده بود و صدای داد پدرم

بود که به هوا رفت:
_‌دختره نمک نشناس میخوای برادرت قصاص بشه آره ؟!‌

با گریه سرم و به نشونه ی نه تکون دادم و با گریه نالیدم:
_‌بابا من نمیخوام خونبس بشم نمیخوام صیغه ی ارباب بشم…

کمربندی که تو دستش بود و محکم به کمرم کوبید که آخ بلندی گفتم و اشکام روی گونه هام جاری شد

_‌خفه شو دختره ی سلیطه نمک نشناس انقدر میزنمت بمیری …

کمربندش و بی وقفه روی سر و صورتم میکوبید با گریه التماس میکردم ولم کنه

ولی اون بیرحمانه بدون توجه به التماس و گریه هام و بی وقفه داشت کتکم میزد کم کم بدنم بیحس شد که صدای داد ارباب تو گوشم پیچید :

_‌داری چه غلطی میکنی مرتیکه ی عوضی ؟!‌

بلاخره دست از زدنم برداشت و با صدای لرزونی گفت:
_‌ارباب!‌

‌صدای عصبی ارباب بود که تو اون فضای سرد پیچیده شد:

_‌گفتم داشتی چه غلطی میکردی هان؟!‌

_‌ارباب این دختره ی سلیطه نمیخواد خونبس بشه برای همین..

_‌برای همین داشتی میزدیش؟!‌نکنه یادت رفته کسی حق نداره دست روی چیزی که مال منه بلند کنه بجز خودم؟!‌هان؟!‌

_‌ببخشید ارباب.‌

صدای سرد و جدی ارباب بود که بلند شد:

_‌ببرید فلکش کنید صد ضربه شلاق تا برای همه درس عبرت بشه.

با شنیدن حرفاش خواستم بلند بشم و بگم و بابام و ول کنند که دردی تو سرم پیچید و تاریکی مطلق.

با شنیدن صداهایی کنار گوشم چشمام و به آرومی باز کردم با دیدن دو تا دختر جوون کنارم روی تخت نیم خیز شدم

که سوزش توی کمرم باعث شد آخ بلندی بگم و اشک تو چشمام جمع شد با شنیدن صدای دختر جوون نگاه اشکیم و بهش دوختم که با صدای شیرینی گفت:

 

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنده و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/Doktarone_love

0

باکس دانلود
    https://novelcafe.ir/wp-content/uploads/2018/10/@novel_cafe.gif

    تاکنون 3 نظر ثبت شده است.

    1. سلام چرا نمی تونم این رمان دانلود کنم

    
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
    به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید اینستاگرام ناول کافه