عشق، فراموش كردن خود در وجود كسی است كه همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد.
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸
خانه » دانلود رمان پلیسی » دانلود رمان عشق ناگهانی
https://novelcafe.ir/wp-content/uploads/2018/10/@novel_cafe.gif
دانلود رمان عشق ناگهانی

دانلود رمان عشق ناگهانی

دانلود رمان عشق ناگهانی

در این مطلب از نایس رمان ، رمان عشق ناگهانی  را اماده کردیم.برای دانلود رمان عشق ناگهانی در  ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان عشق ناگهانی

دانلود رمان عشق ناگهانی

بخشی از رمان عشق ناگهانی:

دقیق ساعت ۵رسیدم دانشگاه بعد از پارک کردن ماشین رفتم سمت کلاس…

که دیدم بله کلاس پره پره و تا چشم کار میکنه صندلی خالی تو دید نیست!

شِت یدونه جای خالی بود اونم بغل کی…!!!!! پیش چلغوزا خان (ارشام)

از قدیم گفتن مار از پونه بدش میاد دم لونش سبز میشه… نقل منه!

سارا ته کلاس بودو تموم صندلیای بغلشم پر بود!!!
با اکراه رفتم روی صندلی کنار ارشام نشستم
چاره دیگه ای نبود بدبختانه!!!

چون سارا با فاصله زیاد ازمن بود مجبور شدم بهش پیام بدم…
گوشیمو دروردمو به سارا تکست دادم:

سارا چرا بغل خودت یجا واسه من نگه نداشتی گوشکوب الان باید این چلغوز تحمل کنم؟….

بعداز چند ثانیه جواب داد:

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان مو نارنجی من

دانلود رمان اردوان شب

دانلود رمان استاد خاص من

_چیکار کنم خب اومدن نشستن هرچیم گفتم بلند نشدن اشکال نداره بشین اونجا از منظره لذت ببره (چندتام ایموجی خنده)….

بی شرفی زیر لب زمزمه کردمو
گوشیو بی صدا کردمو انداختم داخل کوله ام…

ارشام مشغول بازی کردن با گوشیش بودو …هرازگاهی کله ی مبارکشو به نشونه متوجه شدن وراجی های نازی تکون میداد
بعداز چند دقیقه استاد اومد و همه بجز ارشام به نشونه ی احترام از صندلی هامون بلند شدیم….

ارشام انگار تازه دوزاریش افتاد که من اینجام بلافاصله گفت:

+به گربه کوچولو خوبی تو؟

_دوست به اصلاح محترم چند دفعه باید بهتون بگم منو با عمه ی خوشگلتون اشتباه نگیرید ایبابا چ مکافاتی داریم از دست ایزایمر شما ….

_اتفاقا عمه ی خوشگل من خیلی بی زبون تر از توعه فک نکنم تو مثل اون بتونی کم زبون باشی..!!هوم؟ گربه کوچولو!!

+کم زبون بودن خوبه اما نه جلو یه چرب زبون…
ثانیا گربه همون عمته…

پوزخند تلخی زدو مشغول گوش دادن حرف های استاد شد…
تا اخر کلاسم دیگ هیچ اتفاق خاصی نیفتاد..

خداروشکر امروز استاد نیم ساعت کلاسو زودتر تعطیل کرد و همه مثل جنگ زده ها از کلاس جیم فنگ شدیم….

بههههااااااار بههااار واسا بابا وایساااااااا

برگشتم پشت سرمو دیدم
سارا داشت تند تند خودشو به من میرسوند المیرام پشت سرش داشت میومد…

4.1/5 ( 16 بازدید )
باکس دانلود
امتیاز 3.69 ( 13 رای )
اشتراک گذاری مطلب

راهنما

https://novelcafe.ir/wp-content/uploads/2018/10/@novel_cafe.gif

  • انجمن ناول کافه انجمن ناول کافهhttps://forum.novelcafe.ir/
  • تایپ رمان تایپ رمان در انجمن ناول کافهhttps://forum.novelcafe.ir/forums/%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%BE-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86.17/
  • دانلود رمان دانلود رمانhttps://novelcafe.ir/
  • انشا انشا پایه راهنمایی و متوسطهhttps://cafenomre.ir/category/%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7/
  • نمونه سوالات نمونه سوالاتhttps://cafenomre.ir/category/%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa/
  • جواب سوالات درسهایی از قران جواب سوالات درسهایی از قرانhttps://cafenomre.ir/category/%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa/%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%b1%d8%a7%d9%86/
  • کافه نمره سایت درسیhttps://cafenomre.ir
  • دانلود رمان دانلود رمانhttps://romancafe.ir/

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
به کانال تلگرام ناول کافه بپیوندید اینستاگرام ناول کافه